
سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم...
ادامه مطلب
قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پرپر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم صدایی نداشت تا بگوید فریادش را! بگوید راز دلش را!همزبانش تنهایی بود ، در نگاهش بارانی بود ، در دلش چه غوغایی بود.بی بهار به سر می کرد ، با زمستان سفر می کرد. شبها دلهره داشت روزها قهقه داشت. در دلش راز و نیاز بر لبان نسخه ای بود. ن...
ادامه مطلب